توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:48 AM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263896
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:48 AM
پرسش :
اعجاز «قرآن» در چيست؟
پاسخ :
قرآن از جهات مختلفي جنبه اعجاز دارد، كه بحث گسترده درباره يكايك آنها از گنجايش اين رساله بيرون است و ما به طور فشرده آنها را يادآور ميشويم:
در روز نزول قرآن، نخستين چيزي كه چشم جهان عرب و استادان سخن و بلاغت را گرفت همان زيبايي كلمات، شگفتي و تازگي تركيب، و برتري معاني قرآن بود كه از مجموع آن به فصاحت و بلاغت تعبير ميآورند. اين ويژگي بر عرب آن روز (و امروز) كاملاً مشهود بوده و از همين رو پيامبر گرامي با تلاوت پيدرپي آيات قرآن و دعوت مكرر به تحدي، قهرمانان عرصه سخن و استادان بلاغت را به خضوع و خشوع واميداشت و وادارشان ميكرد كه در برابر عظمت كلام او انگشت حيرت به دندان گرفته، و به فوق بشري بودن آن اذعان كنند.
وليد بن مغيره، استاد سخن و شعر قريش، پس از شنيدن آياتي چند از پيامبر درباره آن چنين داوري كرد:«به خدا سوگند، هم اكنون از محمد (ص) سخني شنيدم كه نه به سخن انسانها، و نه به سخن جنيان ميماند. سخني است داراي شريني و زيبايي خاص. شاخههاي كلام وي پربار، و ريشه آن پربركت است؛ سخني است والا كه هيچ سخني برجستهتر از آن نيست، يعني هرگز قابل رقابت نميباشد».(مجمعالبيان، 5/387).
اين تنها وليد بن مغيره نيست كه در برابر جمال ظاهري و شكوه معنوي قرآن سر تعظيم فرود آورده است، بلكه ديگر بلغاي عرب نيز نظير عتبه بن ربيعه و طفيل بن عمرو نيز اظهار عجز كرده و به اعجاز ادبي قرآن اعتراف كردهاند. البته عرب جاهلي به علت پايين بودن سطح فرهنگ خويش، از قرآن جز اين جنبه از اعجاز را درك نميكرد، اما زماني كه اسلام، خورشيدوار، بر ربع مسكون جهان تابيد، متفكران جهان به غور و تأمّل در آيات بلند اين كتاب پرداخته و علاوه بر جهات ادبي، از جهات ديگر قرآن نيز كه هر يك مستقلاً گواهي روشن بر ارتباط آن با عالم قدس است بهره گرفتهاند و در هر عصر نكتههائي تازه از حقايق بيپايان آن آموختند، كه اين رشته همچنان ادامه دارد... .
اعجاز ادبي قران را به اختصار بيان كرديم. اكنون برآنيم كه به طور فشرده به جلوههاي ديگري از اعجاز قرآن اشاره كنيم. اگر اعجاز ادبي قرآن، تنها براي كساني قابل درك است كه در زبان عربي مهارت كافي داشته باشند، خوشبختانه ديگر جلوههاي اعجاز قرآن براي ديگران نيز قابل فهم است.
الف- آورنده قرآن، يك فرد امي و درس ناخوانده است؛ نه مدرسهاي رفته، نه در برابر استادي زانو زده، و نه كتابي را خوانده است، چنانكه ميفرمايد: «ما كُنْتَ تَتْلوا من قبلهِ مِنْ كتابٍ و لا تَخُطُّهُ بيمينِكَ إذاً لارتابَ المُبْطِلونَ» عنكبوت/108: [پيش از اين نه كتابي ميخواندي و نه با دست چيزي مينوشتي، كه اگر غير از اين بود باطل گرايان {در حقانيت رسالت تو} ترديد ميكردند].
پيامبر گرامي (ص) اين آيه را بر مردم تلاوت كرد كه از كارنامة زندگي او كاملاً مطلع بودند. طبعاً اگر وي سابقه تحصيل داشت او را در اين ادعا تكذيب ميكردند، و اگر ميبينيم برخي او را متهم ميكردند كه «قرآن را بشري به وي ميآموزد» نحل/103 اين تهمت نيز بسان ديگر تهمتها كاملاً بي اساس بود، چنانكه قرآن اين اتهام را رد كرده و ميفرمايد:«آن كس كه ميگويند قرآن را به پيامبر آموخته، از غير عرب است، در حاليكه زبان قرآن عربي فصيح است. نحل/103
ب- قرآن طي مدت بيست و سه سال در شرايط گوناگون (صلح و جنگ، سفر و حضر و ...) توسط پيامبر اسلام (ص) تلاوت شده است. طبيعت يك چنين سخن گفتني ايجاب ميكند كه در گفتار گوينده نوعي دوگانگي بلكه چندگانگي پيش آيد. مؤلفاني كه كتاب خود را در شرايطي يكسان و با رعايت اصول هماهنگي مينويسند، چه بسا دچار اختلاف و ناهماهنگي در كلام ميشوند، چه رسد به كساني كه سخني را به تدريج، و در اوضاع و احوال مختلف، القا ميكنند.
در خور توجه است كه قرآن كريم درباره موضوعات گوناگون از الهيات، تاريخ، تشريع و قانونگذاري، اخلاق، طبيعت و غيره سخن گفته، و در عين حال مجموعه آن از سر تا به بن داراي عاليترين نوع هماهنگي و انسجام از نظر محتوا، و سبك سخن گفتن است. قرآن خود اين جنبه از اعجاز را يادآور شده و ميفرمايد: «أَفلا يَتَدبَّرونَ الْقُرآنَ وَ لَو كانَ مِنْ عِنْدِ غيرِ اللهِ لَوَجُدوا فيهِ اخْتلافاً كثيراً» نساء/82: آيا در قرآن تدبر نميكنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن اختلاف بسيار مييافتند.
ج- قرآن كريم، فطرت ثابت انسان را مدّ نظر قرار داده و بر اساس آن قانونگذاري كرده است. در نتيجه اين بينش اساسي، به همه ابعاد روحي و زواياي حيات انسان توجه كرده و اصولي كلي را، كه هرگز كهنگي و زوال نميپذيرد، يادآور شده است. از ويژگيهاي قوانين كلي اسلام آن است كه در شرايط گوناگون و محيطهاي مختلف قابل اجراست، و مسلمانان زماني كه بر بخش عظيمي از جهان دست يافته بودند، در پرتو همين قوانين، قرنها جوامع بشري را با قدرت و عظمت اداره كردند. امام باقر(ع) ميفرمايد: «إنّ للهَ لم يَدعْ شيئاً تحتاجُ إليه الاُمه إلا أنزله في كتابهِ و بيَّنه لرسُولهِ و جَعَلَ لكل شيء حدّاً و جَعَل عليه دليلاً» (كافي: 1/59): خداوند هيچ چيزي را كه مردم به آن نيازمندند وانگذارنده مگر اينكه در كتاب خود از آن سخن گفته و براي رسول خود حكمش را توضيح داده است، و براي هر چيزي حدي، و براي هر حدي دليلي معين كرده است.
د ـ قرآن در آيات مختلف به مناسبتهاي گوناگون اسرار جهان آفرينش را كه بشر آن روز از آن آگاهي نداشت بيان كرده است، و كشف اين اسرار براي فرد درس نخوانده كه در يك جامعه بي خبر از همه چيز زندگي ميكند، جز از طريق وحي امكانپذير نيست. كشف قانون جاذبه از افتخارات علم جديد به شمار ميرود و اينك استواري كاخ آفرينش را در پايه آن تفسير ميكنند. قرآن در جمله بسيار كوتاهي `پرده از اين قانون برداشته و ميفرمايد: «اللهُ الّذي رَفَعَ السَّمواتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَونَها» رعد/2 [خدايي كه آسمانها را بدون ستون مرئي برافراشته است]. كشف قانون زوجيت عمومي يكي ديگر از دست آوردهاي علم جديد است، و قرآن كريم در روزگاري كه كمترين اطلاعي در اينباره موجود نبود از آن خبر داده ميفرمايد: «وَمِنْ كُلِّ شيءٍ خَلَقْنا زَوجينِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَرونَ» ذاريات/49 [از هر چيزي جفت آفريديم، باشد كه متذكر شويد.] و نمونههاي ديگر كه در كتابهاي تفسير و كلام يا دائره المعارف بيان شدهاند.
هـ - قرآن پيش از وقوع برخي حوادث، قاطعانه از آنها خبر داده و گزارهاي وي نيز دقيقاً به وقوع پيوست است. نمونههاي اين امر زياد است كه تنها به يك مورد آن اشاره ميكنيم: روزي كه روميان خداپرست مسيحي، مغلوب ساسانيان آتشپرست گرديدند؛ مشركان عرب اين ماجرا را به فال نيك گرفته و گفتند ما نيز بر خداپرستان جزيره العرب (مسلمانان) پيروز خواهيم شد. قرآن در آن موقع قاطعانه خبر داد: «غُلِبَتِ الرُّومُ * في أَدْني الأرضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ * في بِضْعِ سِنينَ للهِ الأمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمؤمنون» روم/1-4 [روميان در نزديكترين زمين (به ديار عرب) مغلوب شدند، و آنان پس از اين شكست، در مدت كمي (ميان سه تا نه سال) بر حريف پيروز خواهند شد]. چيزي نگذشت كه اين پيشگويي به وقوع پيوست، و همزمان هر دو گروه خداپرست (مسيحيان روم و مسلمانان عربستان) بر دشمنان خويش (ايران ساساني و مشركان قريش) پيروز شدند. از اين جهت در ذيل آيه از سرور و شادماني مؤمنان سخن ميگويد و ميفرمايد: «يَوْمَئِذٍ يَفْرحُ الْمؤْمِنون» زيرا اين دو پيروزي همزمان رخ دادند.
و- قرآن زندگاني پيامبران و امتهاي پيشين را در سورههاي مختلف با تعبيرهاي گوناگون بيان كرده است. اين سرگذشتها در كتب عهدين (تورات و انجيل) نيز وارد شده است، ولي به هنگام مقايسه روشن ميشود كه قرآن يكسره وحي الهي است، ولي آنجه در عهدين آمده از دستبرد تحريفگران مصون نمانده است. در گزارش قرآن از زندگي پيامبران، كوچكترين مطلبي بر خلاف عقل و فطرت بي تناسب با مقام والاي پيامبران وجود ندارد، در حاليكه در قصص عهدين اين نوع نارساييها فراوان است. در اين زمينه تنها مقايسه ميان قرآن با عهدين در مورد سرگذشت آدم كافي است.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:47 AM
پرسش :
اعجاز قرآن را از چه دريچههائي ميتوان مطالعه كرد؟
پاسخ :
1 ـ از نظر رسا بودن تعبيرات، موزون بودن كلمات و جمله بنديها، شيريني بيان و نفوذ خارقالعاده آن در افكار و نفوس كه از آن تعبير به «فصاحت و بلاغت» ميشود.
2 ـ از نظر «معارف ديني» و معرفي مبدأ و معاد، و هدف و صفات پيامبران.
3 ـ از نظر علوم و دانشهائي كه در آن روز بشر به آن نائل نشده بود (معجزات علمي).
4 ـ از نظر تاريخ صحيح و خالي از هرگونه خرافات.
5 ـ از نظر طرح قوانين اجتماعي.
6 ـ از نظر اخبار از حوادث آينده.
7 ـ از نظر عدم تضاد و اختلاف و دوگانگي در سراسر بحثهاي آن.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:47 AM
پرسش :
چرا و چگونه قرآن ساخته فكر بشر نيست؟
پاسخ :
1 ـ پيامبر اسلام(ص) از يك محيط عقب افتاده در تمام جهات، كه آنرا يك محيط لااقل نيمه وحشي بايد محسوب نمود، قيام كرد.
2 ـ سرزمين حجاز حق داشت يك محيط عقب مانده و فراموش شده باشد، زيرا چيزي كه مايه پيشرفت و ترقي بود در آن يافت نميشد، قسمت اعظم آنرا ريگستان خشك و سوزاني تشكيل ميداد كه نه آب داشت و نه قابل كشت بود و اكثر مردم آن بصورت بيابانگردي در ميان «زندگي و مرگ» روزگار ميگذراندند.
اين محيط بقدري متروك و فراموش شده بود كه حتي جهانگشايان بزرگ دنيا مانند «رامسيس دوم» و «اسكندر مقدوني» و «ايليوس گالوس» از تسخير آن چشم پوشيدند، چون به مشكلاتش نميارزيد. اسلام از چنين محيطي طلوع كرد و همين محيط مهد پرورش قرآن بود.
3 ـ پيغمبر اسلام (ص) درس نخوانده بود، يعني اصولا در آن محيط تاريك درسي وجود نداشت كه بخواند، نه مدرسهاي بود نه دانشگاهي، نه دانشمندي وجود داشت و نه استادي، اگر كسي تنها خواندن و نوشتن ميدانست دانشمند آن محيط محسوب ميشد؛ تازه اينگونه «دانشمندان» هم انگشت شمار بودند!
و بفرض اينكه پيامبر اكرم (ص) خواندن و نوشتن را فراميگرفت، كتابي در آن محيط پيدا نميشد تا مطالعه كنند، جز اساطير و افسانههاي آميخته به خرافات گذشتگان.
سفرهاي محدود پيغمبر بخارج از حجاز براي تجارت، به قدري كوتاه و پرمشقت بود كه جائي براي اين احتمال باقي نميگذارد كه پيامبر در «خارج» تحصيل كرده باشد.
بعلاوه چگونه ممكن است، كسي در چنان محيطي كه با سواد فوقالعاده در آن كمياب است، درسي خوانده باشد و انگشت نما نشود و همه مردم او و استادش را نشناسند؟ و چگونه تصور ميشود چنين كسي با كمال صراحت، در برابر تمام مردم بگويد من درس نخواندهام، و «امي» هستم و كسي به او اعتراض نكند؟!
قرآن مجيد روي كلمه «امي» يعني «درس نخوانده» در مورد پيامبر مكرر تكيه كرده است. (اعراف/157 و 158)
و نيز صريحاً ميگويد:
«وَما كُنتَ تَتْلوا مِنْ قَبلِه مِنْ كِتاب وَلا تخطه بِيَمينِكَ اذاً لارْتاب المُبطلون» عنكبوت/48
[پيش از اين كتابي نميخواندي، و چيزي با دست خود نمينوشتي تا مايه ترديد و شك گمراهان گردد.]
چنين پيامبري، از چنان محيطي برخاست و كتابي آورد كه وضع آن محيط آشفته، فقير، تاريك، محروم و پرهرج و مرج را بكلي دگرگون ساخت.
شعاع نيرومند اين كتاب كم كم بخارج افتاد و فصل نويني در تاريخ بشريت گشود.
كتابي آورد كه هر شنوندهاي را مسحور و مجذوب خود ميساخت و در اعماق دلها نفوذ ميكرد.
كتابي كه بزرگترين عامل موفقيت او در هدفهاي مختلف انقلابي، تربيتي، اجتماعي و سياسي بود.
از كجا بدانيم كساني به معارضه با قرآن برنخاستند و مانند آنرا نياوردند؟ شايد برخاستهاند و آياتي همچون آيات قرآن آوردهاند ولي در لابلاي تاريخ گذشتگان مدفون شده و يا مسلمانان متعصب در محو آن كوشيدهاند؟
گرچه پاسخ اين سؤال براي كساني كه اطلاعات وسيعي از تاريخ اسلام و وضع مخالفان اسلام دارند، روشن است. اما قطع نظر از اين، اگر جهات زير را كاملا مورد توجه قرار دهيم، خواهيم دانست اين احتمال، يك احتمال محال و غير قابل قبول است، زيرا:
1 ـ هم در زمان پيغمبر اسلام (ص) و هم بعد از رحلت آن حضرت، در داخل كشورهاي اسلامي، حتي در خود مكه و مدينه، مسيحيان و يهوديان سرسخت و متعصبي ميزيستند كه براي تضعيف مسلمانان از هر فرصتي استفاده ميكردند و طبق مداركي كه در دست است با هم مسلكان خود در خارج ممالك اسلامي نيز بيارتباط نبودند.
اگر راستي كساني به معارضه با قرآن برخاسته بودند و كتابي همانند قرآن آورده بودند، آنها بهر قيمتي بود آنرا حفظ ميكردند و بخارج نيز ميفرستادند، و غيرمسلمانان در تواريخ خود نام و مشخصات آورنده آنرا ضبط مي نمودند.
بعلاوه، به گواهي تواريخ اسلام و تاريخهائي كه غيرمسلمانان نگاشتهاند، هميشه در ميان مسلمانان، جمعي «مسلمان نما» كه قرآن مجيد آنها را «منافق» نام نهاده زندگي ميكردند، كه ضمناً رل جاسوسي بيگانگان را نيز بعهده داشتند (مانند آنچه درباره «ابوعامر» راهب نصراني و همدستان او از منافقان مدينه و چگونگي ارتباط آنها با امپراطور روم، در تواريخ نقل شده كه منتهي به ساختن مسجد ضرار در مدينه شد و آن صحنه عجيبي را كه قرآن مجيد در سوره «برائت» به آن اشاره كرده است بوجود آورد.)
مسلماً اين دسته از منافقان كه نقش ستون پنجم بيگانگان را در پايتخت اسلام داشتند، بدقت مراقب اوضاع مسلمين بودند و از هر جرياني كه بسود بيگانگان و بزيان مسلمانان بود استقبال ميكردند.
بطور قطع، اگر آنها دسترسي بچنين كتابي يافته بودند در حفظ و نگاهداري آن كوتاهي نمينمودند.
مسلماً احتمال چنين چيزي در زمانهاي بعد از پيامبر كه اسلام توسعه يافته و رفت و آمد بيگانگان در ممالك اسلامي زيادتر شده بود بسيار بعيدتر بنظر ميرسد.
2 ـ قرآن در آيات متعدد ـ هم در مكه و هم در مدينه ـ تحدي و دعوت به مبارزه كرده است، باور كردني نيست كه مخالفان اسلام با قرآن مبارزه كرده باشند و پيامبر اسلام (ص) آنرا ناديده گرفته باشد و باز هم دعوت خود را تكرار كند، اگر او هم ناديده ميگرفت تازه مسلماناني كه در كوچكترين مسائل ايراد ميگرفتند و توضيح ميخواستند ناديده نميگرفتند و پيامبر را در فشار ميگذاردند تا لااقل در برابر معارضة مخالفان توضيحي بدهد. با اينكه در هيچيك از تاريخهاي اسلامي چنين چيزي ديده نميشود كه مسلمانان چنان توضيحي از پيغمبر اسلام (ص) خواسته باشند.
3 ـ دز زمان ما و اعصار نزديك به ما دستگاههاي تبليغاتي كليسا و ساير مخالفان اسلام در سراسر جهان تبليغات وسيع و دامنهداري بر ضد مسلمانان دارند، زيرا خطرناكترين و سرسختترين رقيب خود را اسلام، با آن آئين جامع و وسيع جهاني، تشخيص دادهاند.
آنها بودجههاي هنگفتي در اختيار دارند، و بدور دستترين نقاط جهان مبلغ ميفرستند، حتي در ميان وحشيان آدم خوار! كتابهاي تبليغاتي آنها همه جا (حتي كشور ما را) پر كرده است.
آنها نويسندگان تواناي مسيحي عربي الاصل در اختيار دارند. ميتوانند با بودجههاي هنگفت افراد ديگري را نيز اجير كنند، مسلماً اگر آنها ميتوانستند آياتي بياورند كه با آيات قرآن رقابت كند، ترديدي بخود راه نميدادند، زيرا در اين صورت سنگر بزرگي را فتح كرده بودند. و يك وسيلة مؤثر تبليغي به چنگ آنها ميافتاد و باين وسيله مسلمانان را خلع سلاح مي كردند! اما نياوردند، چون نميتوانستند و نخواهند توانست.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:46 AM
پرسش :
سه امتياز غيرقابل انكار قرآن بر تمام معجزات پيامبران پيشين و حتي بر ساير معجزات خود پيامبر اسلام چيست؟
پاسخ :
1 ـ قرآن مرز «زمان» و «مكان» را در هم شكسته.
كارهاي اعجازآميزي كه از پيامبران پيشين نقل شده عموماً در دايرة معيني از زمان و مكان قرار دارد، مثلا اگر نوزاد مريم(س)، عيسي(ع) در گاهواره سخن ميگويد، يا اينكه موسي(ع) بدون وسيله معمولي از دريا ميگذرد، اين امور خارقالعاده در مدار معيني از زمان و در برابر عدة خاصي صورت گرفته است، بنابراين براي كساني كه شاهد و ناظر اين جريانات نبودهاند، جنبه «حسي» نداشته است.
البته در زمانهاي نزديك به زمان وقوع اين حوادث، چون فاصلة زمان كم بوده و تعداد نقل كنندگان آن زياد بودهاند، ممكن است براي ديگران بصورت يك خبر قطعي قريباً «نيمه حسي» و به اصطلاح دانشمندان حديث، جنبه «تواتر» داشته است.
ولي طبيعي است هر قدر فاصلة زماني بيشتر ميشود، اين حوادث كمرنگتر ميگردند، تا آنجا كه ممكن است امروز عدهاي در اصل وقوع چنين جرياناتي رسماً ترديد كنند، و شايد ما هم اگر اخبار قطعي قرآن نبود، در بسياري از اين معجزات ترديد ميكرديم.
چرا؟ چون اينها روي نقطة معيني از نوار «زمان» و در دايره محدودي از «مكان» صورت گرفته و با پيچيده شدن اين نوار از نظر ما دور شده است.
اما قرآن مجيد، اين معجزة جاويدان و عالمگير، هيچيك از اين دو اشكال را نداشته و ندارد، در هر زمان و در هر جا بوده و خواهد بود، ما از قرآن همانطور استفاده ميكنيم كه ياران پيغمبر اسلام استفاده مي كردند.
اين معجزه جاويدان به همان قيافهاي كه در هزار و چهار صد سال قبل، در محيط تاريك حجاز تجلي كرد، امروز بر ما تجلي ميكند، بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتي داده كه بتوانيم استفادة بيشتري از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائيم.
بنابراين، قرآن مجيد يك حادثه زماني نيست كه با گذشت زمان همچون معجزات پيامبران پيشين از نظرها محو شود، بلكه «مافوق زمان» و بيرون از دايرة «حوادث زماني» است.
و بهمين دليل فاصله چهارده قرن هيچگونه اثري روي اعجاز آن نگذاشته است، سهل است، بسياري از حقايق آن در طي اين مدت، روشنتر از زمان نزول آن گرديده.
همچنين فاصلههاي مكاني نميتوانند تأثيري در وضع اعجاز آن داشته باشند، كساني كه در حجاز زندگي ميكردند به قرآن نزديكتر از كساني كه در ايران و يونان و روم زندگي داشتند، نبودند، و فاصلههاي طولاني مكاني كمترين اثري در وضع آن نداشت.
بنابراين بايد گفت قرآن معجزهايست كه مرزهاي «زمان و مكان» را در هم شكسته و با «ابديت» پيوسته، و بصورت يك معجزه «جهاني» و «جاوداني» درآمده است، بديهي است يك دين جهاني و جاوداني بايد يك چنين سند جهاني و جاوداني هم در اختيار داشته باشد! اين يكي از امتيازات قرآن.
2 ـ يك معجزه روحاني
امور خارقالعادهاي كه از پيامبران گذشته بعنوان گواه صدق گفتار آنها ديده شده، معمولا جنبه جسماني داشته است، شفاي بيماران غيرقابل علاج، زنده كردن مردگان، سخن گفتن كودك نوزاد در گاهواره و ...
ولي الفاظ قرآن كه از همين حروف وكلمات معمولي تركيب يافته، آنچنان معاني بزرگ دربردارد كه در اعماق دل و جان انسان نفوذ ميكند، روح او را مملو از اعجاب و تحسين ميسازد و افكار و عقول را در برابر خود وادار به تعظيم ميكند، اين معجزهاي است كه تنها با مغزها و انديشهها و ارواح انسانها سر و كار دارد، و برتري چنين معجزهاي بر معجزات جسماني نيازي به توضيح ندارد.
3 ـ يك معجزه گويا
پيامبران پيشين هميشه همراه معجزات خود بودند و براي اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله بمثل ميكردند، در حقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت، و گفتار ايشان، آنرا تكميل مينمود.
ولي قرآن يك معجزه گوياست، نياز به معرفي ديگري ندارد، خودش بسوي خود دعوت ميكند، مخالفان را به مبارزه ميخواند، محكوم ميسازد، و از ميدان مبارزه، پيروز بيرون ميآيد، لذا پس از وفات پيامبر اسلام (ص) همچون زمان حيات او به دعوت خود ادامه ميدهد.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:46 AM
پرسش :
اعجاز قرآن از نظر عدم تضاد و اختلاف به چه صورت است؟
پاسخ :
يكي ديگر از نشانه هاي معجزه بودن قرآن مجيد و اينكه از سوي خداوند نازل شده، اين است كه در سراسر آن تضاد و اختلافي ديده نمي شود در حالي كه شرايط نزول قرآن و آورنده آن چنان است كه اگر از سوي خدا نبود حتماً اختلاف و تضاد بلكه اختلافات و تضادهاي فراواني در آن به چشم مي خورد.
قرآن در آيه 82 سوره نساء به اين حقيقت اشاره كرده ، مي گويد:
«اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرآنَ وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فيه اخْتِلافاً كثيراً»
[آيا درباره قرآن نمي انديشيد كه اگر از سوي غير خدا بود اختلافات فراواني در آن مي يافتند.] تمام موجودات مادي و از جمله انسان كه از جهتي جنبه مادي دارد دائماً در تغييرند و تغييرات خود را به موجودات پيرامون خود منتقل مي سازند. تأثير گذاشتن و تأثيرپذيري جزء طبيعت انسان و هر موجود مادي ديگر است و به همين دليل آراء، و افكار انسان با گذشت زمان دگرگون مي شود، مخصوصاً افزايش تجربيات و بالارفتن سطح مهارت انسان در مسائل مختلف به اين دگرگوني كمك مي كند و همينها سبب مي شود كه اگر خاطرات ساليان متمادي از زندگي يك نفر را جمع آوري كنند حتماً تغيير و تضاد و ناهماهنگي در آن وجود دارد.
تنها خداوند قادر متعال است كه از هر دگرگوني و تأثير و تأثيرپذيري بر كنار مي باشد و هرگز در سخنانش تضادي وجود ندارد و اين يكي از طرق شناخت كلام حق از كلام غير اوست.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:46 AM
پرسش :
چگونه مي توان اثبات كرد كه قرآن معجزة الهي است؟
پاسخ :
اعجاز به معناي عاجز ساختن است و در اصطلاح ديني، انجام كار و اظهار امري است به وسيلة انبياي الهي براي اثبات صدق نبوّتشان كه هيچكس قادر به آوردن مثلش نباشد، به گونه اي كه مردم عدم قدرت و عجزشان را ادراك كنند.
همچنانكه بشر نمي تواند موجودي (هرچند بسيار پست و كوچك) را خلق كند، قطعاً هيچ انساني نخواهد توانست مانند معجزات پيامبران بياورد. به اين مسئله در آية هفتاد و دوم سورة حجّ اشاره مي كند.
از زمان نزول قرآن همواره شعرا و نويسندگاني وجود داشته اند كه در مقام مبارزه با آن بر آمده، غزلها و نيز آيه ها و سوره هايي ساختند، كه هيچكدام نشاني از اعجاز ندارند، اعجازي كه مربوط به عالم غيب باشد. معجزات انبيا نشان از جهان ديگري دارند. خصوصاً قرآن. اهمّيّت و عظمت معجزة آن به حدّي است كه هر قطعه از عباراتش كه گاهي فقط يك كلمه است، "آيه" ناميده مي شود. بنا به اعتراف فيلسوف بزرگ "كارلايل"، قرآن صدايي است كه از دل هستي و قلب و جود برخاسته است. اما برخي از دلايلي را كه مي توان به آن ها دربارة معجزة الهي (قرآن) صدق ادعاي پيامبر(ص) اسلام استناد جُست، به صورت مختصر اشاره مي كنيم:
1ـ نفوذ و جاذبة بي نظير قرآن. همانند داستان "ابن ابي العوجاء" مادّي گرا و دوستانش، حتّي جاذبة قرآن ميان دانشمندان بيگانه.
2ـ اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت. در آية سي و هشتم سورة يونس به آن اشاره شده است.
3ـ اعجاز قرآن از نظر معارف الهي همانند آيات بيست و يكم سورة ذاريات.
4ـ اعجاز قرآن از نظر علوم روز و اكتشافات علمي همانند جاذبة عمومي زمين و توازن قوة جاذبه و دافعه كه در سوره هاي رعد و ذاريات از آن سخن به ميان آمده است.
5ـ نگاه قرآن به آفرينش و گسترش جهان كه در آيات يازدهم سورة فصلت و چهل و هفت سورة ذاريات و سي ام سورة انبيا از آن سخن گفته شده است.
6ـ قرآن و زندگي در كرات ديگر كه در آية 29 سورة شوري به آن مي پردازد.
7ـ قرآن و آفرينش كوه ها كه در آيات اوّل سورة نحل و ششم و هفتم سورة نبأ و بيست و هفتم سورة مرسلات و دهم سورة لقمان و ... سخن گفته شده است.
8ـ قرآن و زوجيّت عمومي و زوجيّت گياهان كه در سوره هاي لقمان و حجّ و طه و ذاريات و يس و مرسلات و مؤمنون از آن سخن به ميان آورده است.
9ـ قرآن و مسألة أثرات مهم جوّ زمين كه در آية سي و دوم سورة انبيا و هفتاد و نهم سورة نحل... به آن پرداخته شده است.
10ـ قرآن و علل نزول باران و تگرگ كه در آية سي و چهارم سورة نور از آن سخن گفته شده است.
11ـ قرآن و رابطة رعد و برق و باران كه در آيات بيست و چهارم سورة روم و دوازدهم سورة رعد از آن سخن به ميان آورده است.
12ـ قرآن و راه تشخيص هويّت انسان كه در آيات سوم و چهارم سورة قيامت از آن سخن گفته است.
13ـ قرآن و عظمت آفرينش آسمان ها كه در سورة مؤمن از آن سخن گفته است.
14ـ اعجاز قرآن از نظر تاريخ و وضع قوانين و اخبارغيبي و هزاران آيه و نشانة ديگر كه همه از معجزة الهي حكايت دارد. مي توانيد در اين خصوص به كتاب هاي پيام قرآن جلد هشتم تأليف آيت الله مكارم شيرازي، تفسير بيان ج اول تأليف آيت الله العظمي آقاي خوئي، تفسير نوين جزء سيام، تأليف مرحوم محمد تقي شريعتي مراجعه فرماييد.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:45 AM
پرسش :
چه آياتي از قرآن مورد استناد كساني است كه معتقدند پيامبر اسلام (ص) معجزه اي به غير از قرآن نداشته و پاسخ ما در رد استدلال آنها چيست؟
پاسخ :
برخي از افراد بي اطلاع و شياد كه ميخواهند حقايق را طور ديگر نشان دهند ميگويند: پيامبر اسلام غير از قرآن معجزهاي نداشته و براي اثبات مدعاي خود به آياتي از قرآن استدلال نموده اند كه از ميان آنان ميتواند نويسنده مغرض مسيحي را ميتوان نام برد به نام «اناركلي» مؤلف كتاب «مشكوة صدق» كه در لاهور به سال 1901 ميلادي چاپ شده است. وي در اين كتاب از روي غرض يابي دقتي به آياتي از قرآن بر مدعاي خود استدلال نموده است. در اينجا به بررسي آياتي كه در نظر سادهلوحان ميتواند مدرك بر گفتار او باشد، ميپردازيم، و با بررسي اين قسمت از آيات، پاسخ استدلال به برخي از آيات مشابه نيز روشن ميشود.
نخستين آيه اي كه منكران اعجاز به آن استدلال نمودهاند:
«وَ ما مَنَعنا اَنْ نُرسل بِالاياتِ الّا أن كَذب بها الاَوَلُون و آتَينا ثَمُودَ الناقةَ مُبصرةً فَظَلموا بِها و ما نُرِسلَ بِالآياتِ الاّ تَخويفاً» اسراء/59
«و ما را از فرستادن معجزاتي، چيزي باز نداشت، جز اينكه امتهاي گذشته آنها را (ديدند و ) تكذيب كردند، و ما براي راهنمايي (قوم) «ثمود» ناقه را فرستاديم، آنها به وي ستم كردند و ما معجزهها را براي تخويف و ايجاد ترس در مردم ميفرستيم.»
استدلال كننده تصور كرده كه ظاهر آيه اين است كه پيامبر اسلام ص معجزهاي جز قرآن نياورده است، و علت آن اين است كه امتهاي گذشته معجزات پيامبران خود را تكذيب كردهاند. و از آنجا كه معاصران پيامبر اسلام (ص) با امتهاي گذشته از نظر صفات و روحيات يكسان بودند، از فرستادن معجزات بر آنان خودداري شده است، چه اگر فرستاده ميشد، به تكذيب آنها بر ميخاستند.
پاسخ: اشتباه استدلال كننده اينجاست كه درباره (الآيات) دقت كافي نياورده، و تصور كرده است كه مقصود از آن نفي همه نوع اعجاز و به اصطلاح نفي جنس است؛ در صورتيكه يك چنين احتمال در آيه صحيح نيست، زيرا لازمه آن اين است كه خدا هيچ نوع معجزهاي در اختيار پيامبر اسلام نگذارد، و او را بدون دادن كوچكترين مدرك و دليلي براي راهنمايي مردم بر انگيزد. حال آنكه الزام مردم به پيروي از چنين فردي كه دليل بر رسالت و سفارت خود ندارد، تكليف به محال است.
اگر به راستي تكذيب مردم موجب شد كه خداوند هيچ نوع معجزهاي در اختيار پيامبر نگذارد، پس چطور قرآن را در اختيار پيامبر گذارد، در صورتيكه قرآن بزرگترين معجزهاي است كه تا كنون از طرف خدا فرستاده شده است، بنابراين هرگز وجهي ندارد كه تكذيب مردم از ارسال برخي از معجزهها (غير قرآن) مانع گردد، و از برخي ديگر مانع نشود. روي اين بيان بايد در لفظ (الآيات) دقت بيشتري انجام داد و ديد كه مقصود از آن چيست ؟!
آغاز و پايان و مفردات آيه حاكي است كه هدف آيه نفي معجزهاي كه خدا در آغاز ادعاي رسالت در اختيار پيامبران ميگذارد تا گواه بر راستگويي آنان باشد نيست، بلكه مقصود يكي از دو احتمال زير است:
1- مقصود از آيات ممنوعه، آن دسته از معجزاتي است كه به قيمت نابودي كفار تمام گردد، زيرا معجزههاي مورد درخواست آنان، يا نزول عذاب از طريق اعجاز بود، و يا معجزههايي بود كه اگر تكذيب ميكردند (مانند پي كردن ناقه ثمود) عذاب الهي آنها را فرا ميگرفت، و اين دو نوع معجزه، به نص آيه ممنوع ميباشد، نه هر معجزه كه ميتواند سند نبوت و دليل حقانيت مدعي باشد. در قرآن آياتي گواهي ميدهد كه مشركان از پيامبر، درخواست عذاب مينمودند، و يا معجزاتي ميخواستند كه اگر به تكذيب آنها برميخاستند، از عذاب الهي دور نبودند. از آياتي كه بر قسمت اول (درخواست نزول عذاب) گواهي ميدهد آيه زير است:
«و اذ قالوا اللهُمّ اِن كان هذا هو الحقُّ مِن عندك فَامْطِر عَلينا حِجارةً مِن السَّماءِ أو ائْتِنا بِعذابٍ أَليم»
[به ياد آر موقعي كه گفتند: پروردگارا! اگر آنچه كه محمد ص ميگويد همان آيين حق از جانب تو است، سنگ را از آسمان بر ما فرو ريز، يا عذاب دردناك بر ما بفرست.]
همچنين آيات ديگري هست كه به اين مطلب گواهي ميدهد كه از نقل آنها خودداري ميگردد. ناگفته پيداست، ارسال چنين معجزههايي حكيمانه نيست، و با هدفي كه پيامبران براي آن برانگيخته شده اند مطابقت ندارد، زيرا هدف از بعثت و آوردن معجزه، هدايت و راهنمايي انسانها است نه نابود ساختن آنها.
اما گواه بر اينكه تكذيب برخي از معجزات، موجب نزول بلا ميگردد آياتي است مانند:
«كَذًبَ الذينَ مِن قَبلِهِم فَاتاهُمُ العَذابُ مِن حَيثُ لا يشعُرون» زمر/25
[كساني كه پيش از آنان بودند معجزه هاي پيامبران خود را تكذيب كردند، در نتيجه عذاب (خدا) از آنجايي كه احساس نميكردند آنان را فرا گرفت]
بنابراين احتمال دارد معجزه مورد درخواست آنان چيزي بود كه اگر تكذيب مي كردند، عذاب الهي آنان را فرا ميگرفت. از حضرت باقر (ع) ـ نقل شده است كه قريش از پيامبر (ص) درخواست كردند كه معجزهاي بياورد. جبرئيل فرود آمد و آيه مورد بحث را آورد.( «و ما منعنا أَنْ نُرسِلَ بالاياتِ اِلّا ان كذب به الاولون» اسراء/59) و افزود كه اگر ما معجزه مورد درخواست قريش را بفرستيم و آنها به آن ايمان نياورند نابود ميگردند، و لذا از درخواست آنان سرباز زديم. (تفسير برهان، 1/607)
2- مقصود از معجزههاي ممنوعه، خصوص معجزه هاي پيشنهادي است كه هر فردي و يا هر جمعي به سليقه خويش مطرح ميساخت آن هم پس از اينكه حجت براي آنان از طريق معجزه هاي قبلي تمام شده بود. ناگفته پيداست اين گروه، زائد بر آن اندازهاي كه حجت بر آنها تمام شود. خواهان معجزه بودند، در صورتيكه مقتضاي لطف و حكمت الهي اين است كه معجزاتي همراه پيامبران بفرستد كه گواه راستگويي آنان باشد، و اما زائد بر آن، هرگز لطف و حكمت، لزوم ارسال آنها را ايجاب نميكند.
دومين آيه اي كه منكران معجزه به آن استدلال نمودهاند:
گروهي از مشركان، از پيامبر معجزات زير را خواستار شده و چنين گفتند، ما هرگز به تو ايمان نميآوريم تا اين امور را انجام دهي:
1- از اين سرزمين براي ما چشمهاي بشكافي.
2- يا باغي از نخلها و تاكها داشته باشي كه در ميان آنها نهرهاي آب را جاري سازي.
3- يا سنگهاي آسمان را بر سر ما پاره پاره بيفكني.
4- يا خدا و فرشتگان را به ما نشان دهي.
5- يا خانهاي از طلا داشته باشي.
6- يا به سوي آسمان روي و هرگز صعود تو به آسمان را باور نميكنيم مگر اينكه از آسمان براي ما كتابي بياوري و ما آن را بخوانيم.
وي در پاسخ آنان گفت:«سُبحانَ رَبي هَل كُنتُ إلا بَشَرا رَسُولا» اسراء/90 : [منزه است خدايم، من بشري پيام رسان بيش نيستم.]
پاسخ: پيامبران در هر زمينه و شرايطي، دست به اعجاز نميزنند، بلكه براي اعجاز شرايطي لازم است كه در اين درخواستها وجود ندارد.
اولا: معجزه درخواستي بايد امر ممكني باشد. بنابراين، درخواست امر محال و روي گرداني پيامبر از اجابت آن، دليل بر نداشتن معجزه نخواهد بود.
شرط مزبور، در برخي از درخواستهاي آنان (درخواست چهارم) وجود ندارد، زيرا آنان از پيامبر ميخواستند كه آنها را با خدا روبرو سازد تا او را از نزديك مشاهده كنند، در صورتيكه خدا بالاتر از آن است كه ديده شود، زيرا لازمه رؤيت اين است كه او محدود به زمان و مكان و داراي رنگ و شكلي باشد و ساحت اقدس خداوند از ماده و لوازم ماده منزه است.
نيز اگر مقصود آنان از پيشنهاد سوم اين باشد كه آسمانها را بر آنها فرو ريزد (نه اينكه قطعه سنگي از آسمان فرود آيد و آنها را بكشد)، بايد گفت كه تقاضا يا نابجا بوده است. زيرا فرو ريختن نظام شمسي و اجرام كيهاني، گرچه ذاتا يك امر محالي نيست، ولي با توجه به مشيت حكيمانه الهي و اراده نافذ او، كه ميخواهد نسل بشر بر روي زمين باقي بماند و آنها را به كمال مطلوب انساني برساند، نامعقول شمرده ميشود، و شخص حكيم هرگز كاري برخلاف مقتضيات هدف خود انجام نميدهد.
ثانيا: از آنجا كه هدف از درخواست اعجاز اين است كه به وسيله آن صدق گفتار پيامبر را به دست آورده، و سند و دليل بر ارتباط او با جهان فوق طبيعت تحصيل شود، هر گاه مورد درخواست مردم از پيامبري فاقد اين خصيصه گردد، يعني بر فرض اينكه پيامبر با درخواست آنان موافقت كند، هرگز دليل بر ارتباط او با جهان غيب نباشد، در اين صورت دليلي ندارد كه پيامبر كاري را كه مربوط به شأن و مقام او نيست انجام دهد.
اتفاقا برخي از درخواستهاي فوق، مانند اينكه پيامبر چشمهاي از زمين بيرون آورد، يا باغستاني از خرما و انگور و خانهاي از طلا داشته باشد، از اين قبيل است، زيرا حفر قنات در زمين، و يا داشتن باغي از نخلها و تاكها در حاليكه آبها در ميان آنها جاري باشد و يا داشتن خانه طلائي دليلي بر نبوت دارنده آنها نيست، بسياري از مردم يكي از اينها را دارند و هرگز پيامبر نيستند، بلكه گاهي برخي بالاتر از اينها را مالك هستند در صورتيكه رائحه ايمان ـ چه رسد به نبوت ـ در آنها نيست. اكنون كه وجود اين امور با مقام نبوت ارتباطي ندارد و گواه بر راستگويي مدعي نبوت نميشود، انجام آن، كار لغو و بيهودهاي خواهد بود بُر ساحت قدس نبوت از انجام امور لغو منزه است.گاهي گفته ميشود كه: همين پيشنهادهاي سه گانه آنان (چشمه و باغ و خانه طلايي) در صورتي گواه بر صدق گفتار پيامبر نيست كه او آنها را از روي اسباب و علل عادي به وجود آورد، ولي اگر از راه غير طبيعي دست به اين كارها بزند، بدون ترديد از آيات و معجزات الهي بوده و دليل بر راستگويي مدعي نبوت خواهد بود.
ولي ظاهرا اين انديشه نادرست است، زيرا هدف مشركان از اين درخواست اين بود، كه پيامبر داراي مكنت و قدرت مادي باشد، و در نظر آنان بسيار بعيد بود كه پيامبر خدا شخصي فقير و ندار باشد، و چنين فكر ميكردند كه وحي الهي حتما بايد بر فرد ثروتمندي نازل گردد، آنجا كه ميگفتند: چرا اين قرآن بر مرد بزرگي (ثروتمند) از اهل مكه و طائف نازل نگرديده است. بنابراين هدف آنان، مكنت ظاهر و ثروت پيامبر بود، هر چند از طريق علل و مجراي طبيعي به دست آيد.
گواه بر اين مطلب كه هدف اين بود كه پيامبر به هر وسيلهاي ولو از مجراي طبيعي باشد، چنين كاري را انجام دهد، اين است كه باغ و خانه طلايي را براي خود «پيامبر» ميخواستند، و ميگفتند: تا براي تو خانه طلايي نباشد ما به تو ايمان نميآوريم.
و به عبارت ديگر ميگفتند: تا تو شخصا داراي باغ و خانه طلايي نگردي، ما به تو ايمان نميآوريم و اگر هدف اين بود كه او آن دو كار را با قدرت غيبي انجام دهد وجهي نداشت كه بگويند تا براي «تو» باغ و خانه نباشد ايمان نميآوريم، بلكه كافي بود بگويند كه تا خانه و باغي به وجود نياوري به تو ايمان نميآوريم. اما اينكه در نخستين پيشنهاد خود گفتند كه براي ما چشمهاي از زمين بشكافي منظور آنان اين نبود كه چشمه را براي استفاده آنان در آورد، بلكه براي ايمان آوردن آنان «تَفَجر لَنا» چنين كاري انجام دهد.
ثالثا: منظور از درخواست معجزه اين است كه در پرتو آن به صدق گفتار او پي برند، و به منصب و مقامي كه او مدعي آن است ايمان بياورند. بنابراين هر گاه در ميان درخواست كنندگان معجزه، گروهي باشند كه انجام آن باعث ايمان و گرايش او به پيامبر گردد، در اين صورت انجام آن مستحسن و از نظر عقل بي اشكال خواهد بود، ولي اگر درخواست كنندگان تودههاي لجوج و بازيگر باشند، و مقصود آنان ايجاد يك نوع تفريح و سرگرمي بسان سرگرميهاي مرتاضان و ساحران باشد، در اين صورت ساحت مقدس پيامبر، برتر از آن است كه به درخواست آنان پاسخ بگويد.
همچنين از اينكه ميگويند «اي پيامبر به آسمان برويد»، و به آن نيز اكتفا نكرده و ميافزايند «بايد از آسمان براي ما كتاب بياوري»، ميتوان گفت: كه اين درخواستها به منظور كشف حقيقت نبوده است، زيرا اگر آنان مردمي حقيقتجو بودند، چرا به عروج و بالا رفتن وي اكتفا نكرده و اصرار داشتند كه بايد چيز ديگري نيز (آوردن كتاب از بالا) به آن ضميمه گردد.
گذشته از اين دو آيه، از آيات ديگر نيز استفاده ميشود كه آنان حتي پس از نزول كتاب از آسمان، باز دست از لجاجت خود برنداشته و به انكار خود ادامه ميدادند، چنانكه قرآن به صراحت ميفرمايد: «وَ لَو نَزًلنا عَلَيكَ كِتابا في قِرطاس فَلَمَسُوهُ بِأَيدِيِهم لَقالَ الذينَ كَفُروا إن هذا إلا سِحرُ مُبِين» انعام/7.
[و اگر ما كتابي بر تو بفرستيم در كاغذي كه آن را به دست خود لمس كنند افراد كافر، باز ميگويند كه اين جادويي آشكار است.]
هيچ بعيد نيست مقصود از اينكه كتابي فرود آيد، اشاره به همين درخواست مشركان باشد، كه در سوره اسراء وارد شده است، يعني «پيامبر به آسمان صعود كند و براي آنها كتابي بياورد»، خداوند در اين آيه ميفرمايد: اگر چنين كاري نيز انجام گيرد، باز ايمان نخواهند آورد.
رابعا: معجزه خواهي براي آن است كه در پرتو آن، ايمان آورند و در رديف گروندگان به رسالت پيامبر قرار گيرند، و بر اين اساس هر گاه نتيجه اعجاز، نابودي درخواست كنندگان باشد، صدور معجزه نقض غرض خواهد بود. في المثل، اگر مقصود آنان از اينكه آسمان را بر سر آنها بكوبد، اين باشد كه سنگهاي آسماني آنها را نابود سازد، اين درخواست با هدف اعجاز تطبيق ننموده و مصداق روشن نقض غرض خواهد بود.
در پايان از تذكر اين نكته ناگزيريم كه، پيامبر بر خلاف پندار استدلال كننده، هرگز خود را عاجز و ناتوان معرفي ننموده، بلكه او با جمله «سبُحانَ َربي هَل كُنتُ إلا بَشَرا رَسُولا»: [منزه است خداي من، من بشري پيام آور بيش نيستم]، دو مطلب را رسانيد:
1- تنزيه خدا: پيامبر با جمله «منزه است پروردگار من» خدا را از هر نوع عجز و ناتواني و نيز امكان رؤيت و مشاهده، وي توسط بشر منزه و برتر شمرد و او را بر انجام هر نوع كار غير محال، توانا دانست.
2- محدوديت قدرت پيامبر: پيامبر با جمله «من بشر پيام آوري بيش نيستم» مي رساند كه او مأموري بيش نبوده و مطيع فرمان خداوند است، هر چه خدا بخواهد او همان را انجام ميدهد، و كار در دست خدا است، و چنان نيست كه پيامبر بتواند به اراده خود در برابر هر درخواستي تسليم گردد.
و به عبارت ديگر آيه در مقام پاسخ، پس از اعلام تنزيه خدا از عجز و ناتواني، و رؤيت و مشاهده، روي دو كلمه (بشر و رسول) تكيه كرده است، و هدف اين است كه اگر شما اين كارها را از من ميطلبيد از آن نظر كه من بشرم، اين درخواست، درخواست صحيحي نيست، زيرا انجام چنين اموري به قدرت الهي نيازمند است، و از حدود قدرت بشر بيرون ميباشد، و اگر درخواست شما از اين نظر است كه من پيامبرم، پيامبر مأموري بيش نيست، آنچه خداوند دستور فرمايد، آنرا انجام ميدهد، از خود اراده و خواستي ندارد.
سومين آيهاي كه به آن استدلال شده است:
«وَ يَقُولُ الذينَ كَفَرُوا لَولا اُنزِلَ عَلَيهِ آيَةُ مِن رَبًه إنما اَنتَ مُنذِر وَ لِكُلِ قَوم هاد» رعد/7.
[افراد كافر ميگويند كه چرا براي او از طرف خداوند نشانه اي (معجزه) نازل نميگردد، آنان بدانند كه تو بيم دهندهاي و براي هر گروهي راهنمايي وجود دارد.]
استدلال كننده ميگويد: اگر پيامبر معجزهاي جز قرآن داشت هرگز گروه كافر بر او اعتراض نميكردند كه چرا معجزهاي ندارد، و خداوند نيز در رد اعتراض آنان پيامبر را تنها بيم دهنده و راهنما معرفي نميكرد. مفاد آيه اين است كه پيامبر حق تصرف در جهان تكوين ندارد. تا براي شما معجزهاي بياورد بلكه او رسول و مبلغي بيش نيست؛ و اگر پيامبر مقامي جز «انذار» و «هدايت» داشت، چنين تعبيري در حق او درست نبود.
پاسخ: با توجه به آنچه كه ذيلا ياد آور مي شويم، روشن خواهد شد هدف آيه، نفي صدور معجزه از پيامبر نيست، بلكه هدف، نفي آن نوع امور خارق العادهاي است كه واجد شرايط و وسيله هدايت نباشد و به اصطلاح، ناظر به سه نوع معجزه است كه واجد شرط اعجاز نيستند. اينك بيان هر سه نوع:
1- هدف از درخواست اعجاز اين است كه در پرتو آن، به صدق گفتار مدعي نبوت پي برده شود. بنابراين هر گاه در ميان درخواست كنندگان معجزه، گروه حقيقتجو و بي غرضي باشند كه با ديدن اعجاز به سوي پيامبر گرايش پيدا كرده و به او ايمان بياورند، در اين صورت موافقت با درخواست معجزه بي اشكال خواهد بود، ولي اگر درخواست كنندگان تودههاي لجوج و بازيگر باشند، و مقصدي جز يك نوع تفريح و سرگرمي بسان سرگرميهاي مرتاضان نداشته باشند؛ در اين صورت ساحت مقدس پيامبر اسلام بالاتر از آن است كه با درخواست آنان موافقت نمايد.
قرآن در خود اين سوره، به طور آشكار تصريح ميكند كه درخواست كنندگان نشانه (معجزه) افرادي لجوجند و هر گاه پيامبر به بزرگترين اعجاز هم دست بزند، باز آنان ايمان نخواهند آورد: «وَ لَو أن قُرآنا سُيرَت بِهِ الجِبالُ أو قُطعَت بِهِ الأرضُ أو كُلَمَ بِهِ المَوتي ...» رعد/31.
«هر گاه قرآن كوهها را از بيخ بر كند و زمين را قطعه قطعه كند و مردگان را به سخن آورد آنان باز ايمان نخواهند آورد».
اين آيه حاكي است كه گروه معترض در صدد هدايت و كشف حقيقت نبودند، و اگر بالاترين و عظيمترين معجزه را هم با چشم خود ميديدند باز ايمان نميآوردند.
آيا با اين وضع صحيح است پيامبر وقت و اراده خود را در اختيار چنين مردم بي هدفي قرار دهد؟!
2- بايد توجه نمود كه به مضمون آيه: «وَ ما كانَ لِرَسولٍ أَن يَأتِيَ بِآيةٍ إلا بِإذنِ الله» رعد/38. «هيچ پيامبري نميتواند جز با اذن خداوند معجزهاي بياورد» معجزات پيامبران در اختيار آنان نيست كه هر موقع بخواهند و يا مردم به آنان پيشنهاد نمايند، فورا دست به اعجاز بزنند، بلكه آنها از مشيت و اراده حكيمانه حق پيروي ميكنند، و صرف درخواست مردم براي آنان تكليفي ايجاد نمي كند. بنابراين جمله «اِنَما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكلِ قومٍ هادٍ» «تو بيم دهندهاي و براي هر گروهي راهنمايي وجود دارد»، ناظر به همين مطلب است: تو اي پيامبر بيم دهنده و راهنمايي بيش نيستي و هرگز اختياري از خود دراجابت درخواست مردم، نداري و تا اذان الهي نباشد هيچ نوع كاري صورت نميگيرد؛ نه اينكه بخواهند بگويد هيچ وقت و در هيچ شرايطي تو صاحب معجزه نيستي!
روي اين بيانات روشن گرديد كه، آيه ناظر به نفي اعجاز به طور مطلق نيست، بلكه تنها آن نوع معجزات را نفي مي كند كه درخواست كنندگان هدفي جز سرگرمي و تفريح و ادامه لجاجت نداشته باشند، و يا اينكه پيامبر را در انجام معجزه مختار و آزاد تصور كرده و خيال كنند كه او ميتواند، بدون مشيت الهي دست به كار بزند و هرگاه مردم بخواهند فورا اقدام نمايد. ناگفته پيداست نفي اعجاز در چنين موارد، دليل بر نفي مطلق صدور معجزه از پيامبر نيست.
3- همان طور كه در گذشته بيان گرديد، مقصود از برانگيخته شدن پيامبران، هدايت و رهبري مردم به مبدأ و معاد و وظائف فردي و اجتماعي است، و هدف از اعجاز نيز جلب ايمان و تصديق آنان به صحت ادعاي پيامبران ميباشد. بنابراين، شرط اساسي صدور اعجاز و پذيرفته شدن درخواست آن، اين است كه موجب هدايت مردم گردد نه آنكه سبب مرگ و نابودي آنها شود، و طبعا در اين موقع اگر به درخواست آنها پاسخ داده نشود، دليل بر آن نخواهد بود كه مدعي رسالت فاقد معجزه است؛ زيرا يك چنين كار، با هدف رسالت و غرض نهايي اعجاز، سازگار نيست و به اصطلاح نقض غرض ميباشد.
آيه مورد بحث ناظر به اين نوع معجزه هاست، و هدف كافران از اينكه ميگفتند چرا براي پيامبر آيتي نازل نميگردد، همان عذاب الهي بوده است. گواه اين سخن، آيه ما قبل آن است كه با تعجب زياد درباره آنها ميفرمايد: «وَ يَستَعجِلونَكَ بِالسًيِئَةٍ قَبلَ الحَسَنةِ وَ قَد خَلَت مِن قَبلِهِمُ المَثُلاتِ»: «بدي (عذاب) را پيش از نيكي از تو ميطلبند و پيش از آنان عذاب الهي گروههايي را فرا گرفته است».
مقصود از «آيه» در آيه 7 سوره رعد، همان «سيئة» در آيه فوق است، و مقصود از هر دو، همان عقوبت و كيفرهاي دنيوي است كه اقوام پيشين را احاطه نموده و موجب نابودي آنان گرديد.
بنابراين هدف آيه، نفي اين نوع معجزات است كه منجر به نابودي خواستار آن معجزه ميگردد، نه آن دسته از معجزاتي كه سبب هدايت و رهبري مردم ميشود.
چهارمين آيه اي كه به آن استدلال شده است:
منكران صدور معجزه از پيامبر اكرم ص، به آيه چهارمي نيز استدلال كرده اند، كه با بررسي مفاد اين آيه، قسمت مهم از دلايل قرآني آنها به پايان ميرسد:
«وَ يَقولُونَ لَولا أُنزِلَ عَلَيهِ آيةُ مِن رَبًهِ فَقُل إِنَما الغَيبُ اللهِ فَانتَظِرُوا إِني مَعَكُم مِنَ المُنتَظِرينَ» يونس/20
«ميگويند: چرا بر او معجزه اي از پرودرگارش نازل نگرديد، بگو غيب (معجزه) مخصوص خداست، در انتظار باشيد كه من نيز مانند شما انتظار مي كشم.»
مقصود از كلمه «غيب» در اين آيه معجزه است، و علت اينكه به معجزه غيب اطلاق شده اين است كه هر چه بر حواس ما پوشيده باشد آن غيب است، و از آنجا كه اسرار و علل اعجاز بر ما پوشيده است از آن به لفظ «غيب» تعبير گشته است.
در اين صورت جمله فوق حاكي است كه براي پيامبر معجزهاي جز قرآن نبوده است و در اين زمينه آيه ديگري نيز وجود دارد كه از نظر مفاد و معني قريب به اين آيه است: «وَ قالوا لَولا نُزّلَ عَليهِ آيَةُ مِن رَبًهِ قُل إِن اللهَ قادِرُ عَلي أَن يُنَزلَ آية وَ لكِن أَكثَرَهُم لا يَعلمُون» انعام/37.
«گويند چرا معجزهاي براي او از طرف پروردگار او نازل نگرديد؟ بگو: خدا تواناست كه معجزه اي نازل كند ولي بيشتر آنها افرادي نادان هستند».
پاسخ: از بحثهاي گذشته روشن گرديد كه مشركان هرگز از پيامبر معجزهاي كه گواه بر راستگويي او باشد مطالبه نكرده بودند، بلكه آنان موضوعات مورد علاقه خود را از او درخواست مينمودند، و برآورده شدن خواستهاي آنان داراي اشكالات عديدهاي بود كه در گذشته بيان گرديد، و اگر در مورد درخواست آنها، اشكالات ياد شده وجود نداشت، حتما پيامبر خدا پاسخ مثبت ميداد.
آيات زير، روشنگر موضوعاتي است كه آنان از پيامبر اكرم (ص) درخواست ميكردند كه به آنها جامه عمل بپوشاند، در حاليكه هيچ كدام از آنها واجد شرايطي كه قبلا يادآور شديم نيست، آنان ميگفتند:
1- چرا فرشتهاي بر آنها نازل نميگردد؟ انعام/8.
2- اگر راستگو هستي، چرا با فرشتگان به سوي ما نميآيي؟ حجر/7
3- اين مرد چگونه پيامبر خداست، در حاليكه غذا ميخورد و راه ميرود، و چرا فرشتهاي بر او نازل نميگردد، تا همراه او مردم را بيم دهد ؟ فرقان/7
4- چرا گنجي به او داده نميشود؟ چرا باغي ندارد كه از (ميوه) آن بخورد؟ ستمگران ميگويند شما از يك فرد جادو شده پيروي ميكنيد. فرقان/8
موضوعات درخواستي آنها در دو چيز خلاصه ميگردد: يكي نزول فرشته و ديگري داشتن ثروت از قبيل گنج و باغ؛ و اين دو درخواست، واجد شرايطي كه قبلا براي اعجاز شمرديم نيست، زيرا:
اولا: اگر مقصود از درخواست اين است كه فرشته اي بر پيامبر نازل گردد، اين درخواست خود بخود محقق است، و خود پيامبر مدعي است تمام قرآن و احكام را پيك وحي كه فرشته الهي است براي او ميآورد؛ و اگر مقصود اين است كه فرشته را به آنها نشان دهد، رؤيت فرشته در اين جهان، جز با تمثل و تجسم و به شكل انسان درآمدن وي براي آنها امكان ندارد، و اگر پيامبر دست به چنين كاري ميزد و فرشته اي را به صورت انسان نشان آنها ميداد، جز انكار نتيجهاي عايد او نميشد.
ثانيا: گنج، باغ و شكوه مادي كه مورد درخواست آنان بود، گواه بر راستگويي او نميباشد. بنابراين آنان به دنبال معجزهاي كه گواه بر راستگويي پيامبر باشد، نبودند، بلكه ميخواستند پيامبر مجري اهواء نفساني آنان ـ كه ارزشهاي جاهليت بر آن حكمفرما بود ـ گردد و پيداست كه عقل و خرد، اين معني را بر نميتاخت.
گذشته از اين، اگر مشركان از پيامبر معجزهاي ميخواستند كه نشانه صدق و راستگويي او باشد، هرگز در پاسخ آنان نبايد بگويد: من معجزه ندارم، بلكه بايد بگويد: معجزه من قرآن است؛ چنانكه در موارد زيادي با قرآن به عنوان يك معجزه احتجاج كرده و منكران را به مقابله با آن دعوت نموده است. كوتاه سخن در توضيح اين آيات اينكه:
آوردن معجزه در اختيار پيامبر نيست، كه هر موقع بخواهد و يا مردم به وي پيشنهاد كنند، فورا دست به اعجاز بزند، بلكه او پيامبري است كه از خواست و اراده خدا پيروي ميكند و هرگز درخواست مردم تكليفي براي او ايجاد نميكند؛ او با همه پيامبران ديگر در اين مطلب كه اختيار معجزه در دست خداست يكسان است. اين مطلب از دو آيه زير بخوبي استفاده ميشود:
1- هيچ پيامبري حق ندارد جز با اذن و اجازه خدا معجزهاي بياورد.
2- هيچ پيامبري حق ندارد كه جز با اجازه خدا معجزهاي بياورد پس هنگامي كه فرمان خدا در رسد، درباره افراد سركش، بحق داوري ميشود و اهل باطل زيان ميبينند.
و اراده خداوند و اذن وي براي انجام اعجاز شرايطي دارد كه در ذيل دومين استدلال منكران معجزه بيان گرديد، و اين ايات نيز كه پاسخ منفي به درخواست معجزه طلبان ميدهد، ناظر به مواردي است كه اذن خدا بر اثر فقدان شرايط محقق نبوده است؛ و اين مطلب غير آن است كه بگوييم پيامبر اسلام هيچگاه معجزهاي جز قرآن نياورده است، و به اصطلاح نفي اخص گواه بر نفي اعم نميشود.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:44 AM
پرسش :
آيا در قرآن از اختراعات امروزي مانند برق و... مطلبي آمده است؟
پاسخ :
قرآن تنها كتاب علمي نيست كه دربارة موضوع خاصي سخن گفته باشد، بلكه به برنامة زندگي انسان و ارزشهاي حاكم بر زندگي كه همچنان محفوظند اشاره فرموده است و در صدد بيان سير كلي هدايت انسان ميباشد، امّا دستاوردهاي علمي بشري كه در گذر زمان، بشر با استفاده از تجربههاي ديگران، روش زندگي و وسايل آن را عوض ميكند، تغيير پذيرند، امّا با اين حال آياتي در قرآن وجود دارد كه مفسران از مفهوم آن آيات وسايلي، چون هواپيما و ماشين و... را برداشت كردهاند، از جمله در آية هشت سورة نمل آمده است: "وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَ زِينَةً وَ يَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ;(نحل،8) اسبها و استرها و الاغها را آفريد، تا بر آنها سوار شويد و هم ماية زينت شما باشد و چيزها ]وسايل نقليه ديگري[ ميآفريند كه شما نميدانيد".
همچنين برخي مفسران، آيه 33 سوره "الرحمن" را، دالّ بر مسافرتهاي فضايي ميدانند كه ميفرمايد: اگر ميتوانيد از مرزهاي آسمان و زمين بگذريد، ولي هرگز قادر نيستيد، مگر با قدرت و نيرو، كه بعضي اين جمله را ]مگر با قدرت و نيرو[ اشاره به مسافرتهاي فضايي بشر دانستهاند كه قرآن، شرط آن را داشتن سلطة علمي و صنعتي ميداند.(همان، ج 23، ص 149.)
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:44 AM
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
20212223242526272829>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


